تبليغاتX
ژیار

ژیار
 
لینک دوستان

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم .
می خواهم در روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.

[ یکشنبه 1391/02/17 ] [ 10:10 ] [ بهمن صادقیانی ]

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
       خوش باش و مگو ز دی که امروزخوش است . . .

[ دوشنبه 1390/12/29 ] [ 15:41 ] [ بهمن صادقیانی ]


کارل گوستاو یونگ فکر می کند که اخلاق دو جور است :اخلاق بردگی واخلاق اربابی.

اخلاق بردگی یعنی همین چیزی که 90درصد مردم بهش معتقدند؛اخلاقی که می گوید در مهمانی ها وجمع فامیل لبخند بزن ،اگر عصبانی می شوی ،خودار باش وفریاد نزن ،وقتی دختر عمویت بچه دار می شود برایش کادو ببر،وقتی دوستت ازدواج می کند بهش تبریک بگو ،وقتی از همکارت خوشت نمی آید،این را مستقیم بهش حالی نکن،برای این که دوستت ،همسرت ،برادرت ناراحت نشوند خود عقاید واحساساتت را سانسور کن ،برای به دست آوردن تایید وتحسین اطرافیان ،لباسی را که دوست داری نپوش ،اگرلذتی برخلاف شرع وعرف وقوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بکش وبه خاک بسپار،فداکار ،مهربان ،صبور،متعهد،خوش برخورد وخلاصه ،همرنگ وهمراه وهم مسلک جماعت باش......

اما اخلاق اربابی ،


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/10/28 ] [ 20:51 ] [ بهمن صادقیانی ]
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد مرد نماز را شکست وگفت:

مردک در حال رازونیاز با خدا بودم برای چه این رشته را بریدی ؟

مجنون لبخندی زد وگفت :

عاشق بنده ای بودم وتو را ندیدم تو عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی؟
 

[ چهارشنبه 1390/10/21 ] [ 12:38 ] [ بهمن صادقیانی ]
شوهر مريم چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشيار مى‌شد. امّا در تمام اين مدّت، مريم هر روز در کنار بسترش بود. يک روز که او دوباره هوشياريش را به دست آورد از مريم خواست که نزديک‌تر بيايد. مريم صندليش را به تخت چسباند و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.  شوهر مريم که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک  در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى. الان هم که سلامتيم به خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى مي‌خوام بگم؟» مريم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزيزم؟» شوهر مريم گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى مياره

[ سه شنبه 1390/10/20 ] [ 10:15 ] [ بهمن صادقیانی ]
دو شاگرد پانزده ساله ی دبیرستان نزد معلم خود آمده و پرسیدند :
- استاد اصولا منطق چیست ؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟ هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه ! معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟ حالا پسرها می گویند : تمیزه ! معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید : خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه ! معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟ بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو ! معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام  عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد! شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم  تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است  معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !  و از دیدگاه هر کس متفاوت است.

[ یکشنبه 1390/10/11 ] [ 18:57 ] [ بهمن صادقیانی ]

 1- يهو نگاه ميکني مي بيني خانوادت که 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن!

2 - واسه همکارت ايميل ميفرستي،در حاليکه ميز بغل دستي تو نشسته !

3 - رابطت با اقوام و دوستاني که ايميل ندارن کمتر و کمتر ميشه تا به حد صفر برسه!

4 - ماشينت رو جلوي در خونه پارک ميکني بعدش با موبايلت زنگ ميزني خونه که بيان کمک چيزايي رو که خريدي ببرن داخل !

5 - هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره !



ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/10/11 ] [ 13:6 ] [ بهمن صادقیانی ]

در صورتی كه بخواهیم تعریفی كلی از برنامه‌ریزی داشته باشیم, می‌بایستی برنامه‌ریزی را عبارت از كوششی در جهت انتخاب بهترین برنامه‌ها در جهت رسیدن به هدف‌های مشخص بدانیم كه ممكن است این كوشش‌ها و برنامه‌ها, تا مرحله‌ی نهایی هدف نیز پیش نرود, بلكه گام‌هایی در جهت رسیدن به آن باشد.

برنامه‌ریزی به معنای اندیشیدن و تنظیم پیشاپیش امور, قبل از بروز وقایع و رویدادهاست تا در اموری همچون بهداشت, سلامت, رفاه, آسایش و خوشبختی افراد جامعه, نتایج مطلوبی بدست آید. بدیهی است, با برنامه‌ریزی دقیق می‌توانیم اشتباهات گذشته را جبران كنیم و نسبت به آینده هوشیارتر عمل كنیم.


 
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1390/09/29 ] [ 21:47 ] [ بهمن صادقیانی ]

  الاغ و امید

   كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.


 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1390/09/29 ] [ 19:43 ] [ بهمن صادقیانی ]

 پدري با پسري گفت به قهر                     
    که تو آدم نشوي جان پدر              

حيف از آن عمر که اي بي سروپا                         
در پي تربيتت کردم سر

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1390/09/29 ] [ 19:41 ] [ بهمن صادقیانی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فرهنگی ،علمی
امکانات وب

statistics

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
Online User

.


فروش بک لینکطراحی سایتعکس